Showing posts with label احمدرضا احمدی. Show all posts
Showing posts with label احمدرضا احمدی. Show all posts

Friday, September 9, 2011

152

برای تو آرزوی سلامت دارم
دیگر باید به من قول دهی
خیابان‌های در باران را
تنها طی کنی
نمی دانم
دیگر
باید
سراغ تو را از چه کسی بگیرم

احمدرضا احمدی

151

سیاره‌ای از عصاره‌ی میوه های پرتقال و سیب
می‌خواهند ما را خانه دهند
ما که به دنبال تسلی هستیم
ما طفره می رویم
فقط به دنبال یک پناهگاه موقت هستیم

احمدرضا احمدی

Sunday, September 4, 2011

125

ما فرسوده‌ی عشق بودیم و فقر
چه زود دانستیم
زبان مادری ما دردی را
دوا نمی کند

احمدرضا احمدی

124

این آسمان بی‌ابر
نمی گذارد که من
لَختی تو را فراموش کنم

احمدرضا احمدی

Monday, August 22, 2011

78

کاش
خداحافظی نمی‌کردی و می‌رفتی
من عمری خداحافظی تو را
به یاد داشتم

احمدرضا احمدی

77

شهرها بزرگ می‌شدند
ما کوچک می‌شدیم
در کیف پول زنانه جای می‌گرفتیم.

احمدرضا احمدی

Friday, August 12, 2011

39

همه ی زخم‌های من که از سالیان جراحت یافته‌اند
کنار فنجان گرم چای تو التیام می پذیرند

احمدرضا احمدی

38

شبی شکسته بود و یار با باد می‌رفت.
من از ظلمات یار، دلگیر
تو نقش یار بودی و نمی دانستی.

احمدرضا احمدی

Thursday, August 11, 2011

37

صبح تو به‌خیر
که ساعت حرکت قطار را به من غلط گفتی
که من بتوانم یک روز دیگر در کنار تو باشم

احمدرضا احمدی

36

نمی‌دانم حاصل عمر من چه بود
بوته‌های گندم که قد و قواره‌شان از
من بلندتر بود
سیب‌ها که سرخ‌تر از من بودند
اسبان که تندتر از من می دویدند

احمدرضا احمدی

Tuesday, August 9, 2011

28

این قوم خودباخته از ارتعاش نابهنگام سازهای زهی در این غروب پنجشنبه ما را به خود خیره می کنند به ما امید می دهند که یک روز صبح در یک بهار خجسته همسایگان برای ما سبدی سیب سرخ و دشنه ای سرخ هدیه می آورند که ما به عمر و روز خویش پایان دهیم - دشنه برّان بود.

احمدرضا احمدی